۱۳۸۸/۰۴/۱۹
پاسارگاد
پاسارگاد باغ ایران شهر باستاني پاسارگاد,پايتخت كوروش كبير اكنون در كنار روستاي مادر سليمان در 138 كيلومتري شيراز،با فاصلةسه كيلومتري جادة اصلي شيراز به اصفهان قرار دارد. براي ورود به دشت مرغاب « دشت مرغ آبي»،از سمت شمال و از پهنةعريان ده بيد،بايد نماي جديدي را پذيرا بود. بعد از منظرةناقص قبلي با موانع سنگ آهكي به شدت فرسايش يافته ،زمين وسيع و هموار شده،رديف بلند سپيدارها و بيدها نشان از وجود چشمه سارهاي لبريز از آب دارد و قطعات وسيع زمين زراعي براي نخستين بار ظاهر ميشود، درةكوچك مرغاب 25 كيلومتر طول و حدود 12 كيلومتر عرض دارد و تمامي باريكه كشت شدةآن تقسيم بندي شده و تا زمينهاي مرودشت در جنوب آن پيوند ميخورد. حاشيةاين دشت را دورنمايي از تپه ها با شيب ملايم،احاطه كرده است.سرمايةاصلي دشت پاسارگاد جدا از خاك رسوبي حاصلخيزش رودخانه آن ميباشد، رود پلوار ( در ايران باستان از آن به عنوان «رود مادي» و يونانيان «مدوس» ياد كردهاند.) كه در شمال،از نزديكي دهي كه در قديم آن را پرواب ميخوانده اند،در 50 كيلومتري غرب ده بيد،سرچشمه گرفته و پس از گذر از دشت پاسارگاد در 15 كيلومتري تخت جمشيد به رود كر ميپيوندد و به درياچةبختگان (نيريز) ميريزد. پاسارگاد به عنوان اولين پايتخت امپراطوري بزرگ هخامنشي چه در زمان خود كوروش كبير چه بعد از آن در نزد هخامنشيان و ايرانيان اهميت داشته است،بطوريكه در نقشهاي از جهان كه در سال 1960 ميلادي (1339 خورشيدي) در واژه نامةتبتي « شانگ شونگ» در دهلي چاپ ميشود كرةزمين را بصورت مستطيلي ميبينيم كه دور آن را آب فرا گرفته است. در داخل آن ، تصاوير ذوزنقه ها و مستطيل هاي كوچك رسم شده و نام هر كشور در آن آمده است در اين نقشه ،پاسارگاد،مركز جهان ذكر شده و به همين دليل حدس زده ميشود كه اين نقشه در آغاز شاهنشاهي هخامنشي رسم شده باشد. مجموعه آثار باقي مانده از پاسارگاد از دورة كوروش كبير در محوطه هاي به پهناي 2 و درازاي 3 كيلومتر گسترده است. اين آثار از جنوب به شمال به پنج گروه زير تقسيم ميشوند: 1- آرامگاه كوروش كبير به عنوان شاخصترين عنصر اين مجموعه.2- مجموعه كاخها در 5/1 كيلومتري آرامگاه شامل كاخ پذيرايي يا بارعام،كاخ دروازه يا كاخ انسان بالدار، پل،باغ با آبگذرها و حوضچههاي سنگي،Pavilion هاي الف وب و كاخ اختصاصي يا مسكوني.3- ساختمان زندان يا آرامگاه كمبوجيه.4- صفه عظيم تُل تخت يا تخت سليمان و باروي خارجي آن.5- محوطة مقدس در شمال غرب صفه.از پاسارگاد به عنوان پايتختي پر باغ ياد شده است. كه در آن كاخهايي با طرفين باز در داخل محوطهاي مشتمل بر باغهاي وسيع و مكمل قرار دارد.در بررسي باغهاي سلطنتي آشور و بابل مي بينيم كه باغ همواره بخشي مجزا يا مكمل براي كاخ تعريف ميشده است اما ميتوان گفت كه كاخهاي كوروش كبير با ايوانهاي طويل و فضاي باز اطراف خود به عنوان بخشي مكمل از طرح مفصلي به كار رفتهاند كه در آن، به تعبيري،خود باغ بصورت اقامتگاه سلطنتي در ميآيد. تمايل كوروش كبير در تأييد بر فاصلةپايتخت خود از تمامي سرزمينهاي متخاصم احتمالاًً يكي از عوامل متعددي بود كه او را راهنمايي كرد تا كاخهاي خود را به نحوي استثنايي در محيطي فاقد استحكامات دفاعي و در ميان مجموعهاي از باغها ايجاد كند ثانياً ميتوان حدس زد كه علاقةآشكار كوروش كبير براي به نمايش گذاشتن معيارهاي جديد در بكارگيري سنگ ( كه پس از فتح لوديه در اختيار او قرار گرفته بود) يكي از عوامل اصلي در ترغيب او به احداث آبگذرها و حوضچههايي از سنگ خوشتراش بود. روايت است كه كوروش اولين كسي بود كه درختكاري رديفي منظم (بسان نظم نظامي) را دستور داد. به دست خود،زيباترين درخت را مدالهاي جواهر نشان بخشيد. جايزه كشاورزي داد. جشن درختكاري معمول داشت. اما سواي هر نقشي كه اين ملاحظات گذاري «سياسي» در شكل دهي الگوي مجموعةمورد بحث داشتهاند، اين تعادل كلي و ظرافت باغ پاسارگاد ( و بسياري از دستورالعملهاي تجربي براي شكل دهي اصولي محيط باغ) بود كه تأثير طويل المدت آن را تضمين كرد.شهر- پايتخت كوروش كبير بصورت مجموعهاي باغ اندر باغ بوده، از طرفي باغي كه آرامگاه را احاطه كرده بود و در كنار آن باغي كه مجموعة كاخها را در برداشت. همة اينها با نظامي خاص در كنار هم و مرتبط به هم قرار داشتهاند. اما اگر اقدامات پادشاهان بعدي هخامنشيان چون داريوش را در پاسارگاد در نظر بگيريم و با توجه به آنچه كه هم اكنون از پرديس پاسارگاد بجاي مانده ميتوان با بعضي از پژوهشگران هم عقيده شد كه شهر پاسارگاد شهري بود كه هرگز كامل نشد و بطبع باغ پاسارگاد باغي كه هنوز تكامل نيافته بود و اين مسئله ما را در پي بردن به نظام اوليه و يا نظامي كه قرار بود باشد دچار مشكل ميكند. در هر حال با بررسي آنچه كه به ما رسيده به يكي از ماندگارترين ابداعات هخامنشيان در عرصة طراحي باغ يعني الگوي چهار باغ در پرديس پاسارگاد ميرسيم كه براي نخستين بار در نيمة دوم قرن 6 قبل از ميلاد توسط كوروش كبير به وجود آمده است.مجموعه آبروها وحوضچه هاي سنگي در پاسارگاد براي اولين بار در سال 1950 ميلادي توسط آقاي علي سامي شناسايي شدند، اما طرحي كه ما را به سمت طرح چهارباغ در پاسارگاد رهنمون ميكند در سال 1965 ميلادي به وسيلةاستروناخ باستانشناس انگليسي تهيه شد. آنچه اكنون در پاسارگاد از اين آبروها و حوضچه ها مانده به اين شرح است:مجموع آبروهاي شناسايي شده 1100 متر ميباشند كه پرديسي را به ابعاد 250*300 متر مربع تشكيل دادهاند كه يكي ديگر از خصايص باغ ايراني كه همانا كاربرد مربع و مستطيل در طراحي باغ ميباشد را نشان ميدهند. اين آبروها از بلوكهاي خوشتراش و متصل به هم سنگ آهك تشكيل شدهاند كه به شايستگي با معماري كاخهاي مجاور همساني دارند. اين سنگها بدون زيرسازي روي زمين كار گذاشته شدهاند و هيچ گونه بست يا اتصالي بين آنها بكار نرفته در حالي كه تمامي ساختار يكپارچه به نظر ميرسد. ترازبندي اين آبروها اعجاب آور است بطوري كه اختلاف تراز بين دو حوضچه گوشه ها ( كه در انتهاي ايوان جنوب شرقي كاخ اختصاصي قرار دارند) بيش از دو سانتيمتر نيست.وضع كنوني آبروها بسيار آشفته است، از آنجايي كه زماني اين محوطه به عنوان زمينهاي كشاورزي اهالي روستاي مادر سليمان زير كشت بوده بسياري از سنگها متلاشي شدهاند و از جاي اوليه خود جابجا گرديده اند.پهناي آبگذرها 25 سانتيمتر،عمق آن 12 سانتيمتر وكنارةسنگي به عرض 16 سانتيمتر آنها،در گذشته هم تراز زمينهاي اطراف بوده است ، اين آبروها را حوضچه هاي زيبايي همراهي ميكنند؛ در هر گوشه و همچنين در خطوط مستقيم،به فاصلةتا 14 متر از يكديگر قرار دارند.حوضچهها مربع شكل از سنگهاي يكپارچه آهكي با بيش از 90 سانتيمتر مربع مساحت،سانتيمتر عمق و لبههاي برجسته و پرداخت شدهاي به عرض حدود 18 سانتيمتر ميباشند. تنها اين حوضچه ها هستند كه شالودهاي بصورت يك لايه سنگ دارند.به نظر ميرسد كه اين حوضچه ها علاوه بر ايجاد زيبايي بصري در كل مجموعه، در حركت آب در اين مسير با شيب اندك،هم كمك ميكردهاند به اين صورت كه با نگهداشتن آب و در نتيجه افزايش فشار،حركت را تسريع ميبخشيدند. همچنين نقش مقسم در دو راهيها و سه راهيها را هم ايفا ميكرده اند. 30 عدد حوضچهدر مسير كناري و 43 عدد در مستطيل مركزي وجود داشته اند كه در حال حاضر تعداد اندكي از آنها را ميتوانيم مشاهده كنيم.آب رودخانة پلوار از مسيرهاي فرعي وارد اين آبروها و حوضچهها ميشده و پس از گردش در پرديس پاسارگاد و به احتمال زياد آبرساني به آن،خارج ميگرديده است. طراحي اينكه آب از آبروهاي شرقي،كنار pavilion الف،وارد مجموعه ميشده و توسط حوضچهاي به دو شاخه تقسيم،قسمتي وارد آبروهاي بيروني گرديده و مجموعه را دور زده و قسمتي طرح چهارباغ مركزي را تشكيل داده و در كنار pavilion ب به هم ديگر رسيده و به ساير بخشهاي محوطة پاسارگاد ميرود،نشان از مهندسي دقيق آب و ارتباط آن با باغ دارد. نظام كاشتن گياهان در اين باغ هم ميتواند قابل توجه باشد. هر چند بعد از 2500 سال و تغيير آب و هوا و در نتيجه تغيير پوشش گياهي منطقه، بازسازي تصويري آن مشكل است. مرحوم پيرنيا در مجلةهنر و مردم به طور مفصل پوشش گياهي را در باغهاي ايراني تشريح كرده است.1به اين صورت كه هر بخش از باغ كه به شكل مربع يا مستطيل است به مربعهاي كوچك تقسيم و در هر رأس اين شبكةمربعي يك درخت كه عمر طولانيتر دارد كاشته ميشد و سپس اين مربعها به مربع كوچكتر تقسيم و در هر رأس آن درختان با عمر متوسط و به همين ترتيب درختان با عمر كوتاه در رئوس مربعهاي ميان آنها كاشته ميشد. اين نظم هندسي به قدري دقيق بوده كه از هر طرف نگاه ميكردند، رديف درختان ديده ميشده است. اين نظم از نظر عملكردي به گونهاي بود كه در اثر گذشت زمان و جاي گزيني احتمالي درختان از بين رفته تا زمانهاي طولاني حفظ ميشد و شكل كلي باغ از بين نميرفت ، و بعلاوه امكان نورگيري منظم همةدرختان فراهم ميشده و به ناگهان قسمت اعظمي از باغ خالي از درخت نميشده است . در مقابل بنا هم ( در اينجا،كاخ اختصاصي)، فضاي باز و كشيدهاي بود كه در چشم انداز اصلي واقع ميشد. در اين فضا درختان بلند نمينشاندند،معمولاً گياهاني مي كاشتند كه زياد بلند نشود و منظرباز را سد نكند و در عين حال هميشه زيبا باشد.اين فضاي باز به وسيلةآب گذرهاي متقاطع به چهار قسمت تقسيم ميشده است و پرديس پاسارگاد را به بنياديترين عامل باغ ايران يعني چهارباغ تبديل ميكرده است. قسمتهاي زيادي از اين چهارباغ در دورههاي بعد از بين رفته است،بطوريكه در دورنماي طولي و مركزي باغ ،آبروها و حوضچههايي پيدا نشده است،كه دو احتمال وجود دارد؛ يكي اينكه اين آبروها به طور كلي از بين رفته اند يا اين مسير بر عكس مسير عمودي خود فاقد آبرو بوده است. كاخهاي پاسارگاد در اين محدوده كاخ بارعام يا پذيرايي و كاخ اختصاصي يا نشيمن ميباشند. كاخ بارعام با اينكه ارتباط مستقيم با پرديس مورد بحث ندارد اما جهت قرارگيري آن بگونهايست كه طويلترين ايوان ستوندار آن رو به فضاي سبز روبرو ميباشد. اما در مورد كاخ اختصاصي همين بس كه اورنگ پادشاه در ايوان طويل كاخ روبروي بخش مركزي باغ و در امتداد يكي از محورهاي چهار باغ قرار داشته و ايوان نيز به مثابه يك نردة دايمي و سنگي براي باغ بود كه كوروش كبير،پادشاه هخامنشي،ميتوانست در سايةاين ايوان بنشيند و از منظرة باغ لذت ببرد. حاشيهاي از سنگ سياه در نزديكي لبه ايوان ميتواند بخش مكملي براي مجاري سنگي باغ باشد.ميتوان گفت كاخ اختصاصي با پرديس روبروي آن بخش اندروني و خصوصي پادشاه هخامنشي بوده كه از بخش عمومي ( بارعام و ....) با تعريف وروديهايي جدا گشته است.اگر به پلان مجموعه توجه كنيم ميبينيم كه دو بناي كوچك كه استروناخ به عنوان pavilion هاي A و B از آنها نام برده به عنوان مدخلهاي اين حريم قلمداد ميشدهاند. Pavilion الف يا A ،/19*21 متر مربع وسعت و اتاق مركزي آن به ابعاد 90/7*45/10 متر ، شامل 2 ستون بوده و ايوانهاي اصلي 4 ستوني،جهت شرقي ـ غربي داشته و رو به باغ ميباشند،ايوانهاي فرعي تك ستوني بودهاند.Pavilion ب يا B در فاصلة 12 متري كاخ بارعام،*24 متر مربع وسعت و اتاق مركزي 4 ستوني1۰/10*60/11 متر مربعي داشته،ايوانهاي اصلي اين بنا عمود جهت Pavilion الف و روبروي باغ ميباشد و ايوانهاي فرعي 2 ستوني بوده است.Pavilion ذكر شده توسط استروناخ به كوشك ترجمه شده است. با توجه به تعريف كوشك در باغ ايراني16 و مقايسه آن با اين دو فضا ،آنها را نميتوان كوشك ناميد،در اين مقاله ترجيح داده شده است آنها را همانpavilio بخوانيم .17 اينكه چه كاربردي داشتهاند؛ چون ورودي بخش خصوصي يا اندروني شاه هستند ميتوانند نگهباني يا ايستگاه بازرسي يا چيزي شبيه اينها باشند،به هر حال اين موضوع جاي بحث و بررسي بيشتري را ميطلبد. شايد گزارشهاي مركز شرق شناسي ليون توسط باستان شناس فرانسوي كريستوف نبچ ري بوشالو كه بوسيله روشهاي مختلف جستجوي سطحي از سال 1999 در پاسارگاد شروع شده و تا بهار امسال ( 1382 شمسي، 2003) ادامه داشته به دستمان برسد بسياري از ابهامات در مورد محوطة پاسارگاد و بلاخص پرديس پاسارگاد رفع گردد و بتوان به يك نظام منسجم در ارتباط آبروها با هم و اين دو فضاي جانبي و .... دست يافت.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر